یادداشت های من
شنبه 24/5/1388 - صندلی های بلوار کشاورز: خداجون این مدت بهم خیلی کمک کردی! توی خیلی چیزا و خیلی کارا دستم رو گرفتی! ولی فقط یه سوال برام بدون جواب مونده! مخصوصا توی این مدت! چرا این همه من ضعیفم؟ تا حالا فکر نمیکردم اینقدر زود تسلیم بشم و کم بیارم! خودم رو یه جور دیگه میشناختم! فکر میکردم مقاوم تر از این حرفا باشم! ولی دیدم اشتباه فکر میکردم! رو خودم یه حساب دیگه باز کرده بودم ولی ... اره میدونم! همه این حرفا رو قبول دارم! ادما تو موقعیت های مختلف عوض میشن ولی بازم میگم! خودم رو یه جور دیگه میشناختم! بهم نشون بده من همون محمد قدیمم! این عوض شدنم رو اصلا دوست ندارم! پ.ن: امروز وقت دکتر و اکو داشتم! انگار از قرار معلوم او روزی که خیلی وقته منتظرش بودم داره نزدیک میشه! باید سوراخ قلبم رو پر کنم انگار! از عصر یکم ترس برم داشته! کمکم کن!
| Design By : Night Skin |

